مهربانان به شیوه ظریفی شناخته می شوند ...

تعداد بازدید: 2227  | تاریخ درج : سه شنبه 1 مرداد سال 1392
شهید رضایی نژاد
یک مرداد، روزاول یک ماه گرم ، به جمع باصفا و گرم شهدا یک عزیز دیگر ملحق شد...

داریوش رضایی نژاد به جایی رفت که لیاقت آن را داشت به جایی که از سال 56 تا 89 برای رسیدن به آن ، خلوص و صفا و عشق و یقین کسب کرد

از دومین ماه رمستان تا دومین ماه تایستان

از آمادگی تا شکوفایی...

داریوش رضایی نزاد شاگرد اول کلاس مهربانی و خلوص است...

شاید هم بیش از یک شاگرد اول باشد ما چه می دانیم...

آقای مهندس برق _آن هم برق قدرت_چه هندسه ای چیده است برای برق زدن میان همه مهندسان ، برای برق زدن مبان همه بندگان، و چه قدرت نمایی می کند ایمانش، در برابر کافران و جاهلان و منافقان...

و خونش چه آبیاری می کند درخت انقلاب را و آبرو می بخشد به علم...

پسر باهوش و مهربان آبدانان که بعضی به جای پسر خودشان ، جان او را قسم می دادند (از بس که عزیز بود)؛ چه باهوش خود را، در عیار مهرورزان قرار داد و خداوند او را عزیز داشت و جانش را شاهد قرار داد و عند ربهم یرزقون شد...

نمی دانم رمزش چیست اما ..

خدا بهتر می داند چگونه عاشقان و مهرورزان و مهربانان عالم را که خلوص رمز معمای وجودشان است معرفی کند.

آری همه باید شهید رضایی نژاد را با آرمیتا بشناسند . آرمیتا شاید تمام آن چیزی است که باید برای معرفی پدرش که اسطوره انقلاب اسلامی است گفت...

کودکی که صفا و پاکی اش و چشم های مهربانش، تمام مهربانی و پاکی پدرش را تصویر می کند. ما چه می دانیم چرا آرمیتا کنار حضرت آقا انقدر ذوق می کند و برق می زند و بالا و پایین میرود و آرام و قرار ندارد و چرا حضرت آقا دربرابر تعجب خانواده محترم  رضایی نزاد (رفتارهای آرمیتا و خوشحالی او) می گویند: القلب یهدی الی القلب

آری شاید خدا خواسته است تمام قلب مهربان شهید بزرگوار دانشمند و نخبه انقلاب اسلامی را با یک کودک به نام آرمیتا معرفی کند . شاید خدا خواسته به همه عالم بگوید : عَلَم  علم در جمهوری اسلامی به دست مردانی است که قلبشان به مانند دریا وسیع و باشکوه است و پری آن ، دختر معصوم و دوست داشتنی مثل آرمیتا ...

شادی روح شهدا  علی الخصوص شهدای جهاد علمی فاتحه مع الصلوات

منبع: http://tanori1215.blogfa.com/post-30.aspx 


Share  
 

نظرات:

نویسنده: ...
تاریخ : 1392/05/01
نمی دانم چـرا رفتی... نمی دانم چرا ، ...و تو بی آن که فکر غربت چشمان ما باشی ...نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ...ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید ...و گنجشکی که هر روز کنار پنجره با مهـربانی دانه بر می داشت ...تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد ...چه لبخند معصومانه ای در تمام عکسهای شهید هستش یادش گرامی
نام شما:   
آدرس ایمیل:  
نظر شما: