محمد رضا رشیدی جدیدترین سروده خود را تقدیم شهید رضایی نژاد کرد

تعداد بازدید: 2764  | تاریخ درج : پنجشنبه 26 دی سال 1392
محمد رضا رشیدی شاعر ایلامی جدیدترین سروده خود را با نام"م آرمیتاسم"(من آرمیتا هستم) به شهید هسته ای داریوش رضایی نژاد تقدیم کرد.
داریوش رضایی نژاد (متولد ۱۳۵۵ در آبدانان) دانشجوی دکترای مهندسی برق دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی بود که در ۱ مرداد ۱۳۹۰ و در سن ۳۵ سالگی به ضرب گلوله عوامل موساد در مقابل منزلش و در برابر چشمان همسر و دختر خردسالش به شهادت رسید.
متن شعر جدید محمد رضا رشیدی که به زبان محلی سروده شده است به شرح زیر می باشد:
 
 
که م که م گه پ دووم که م که م چیه م واز که م
کم کم بزرگ میشم کم کم چشم باز میکنم=

که م که م راز دل ده سینگ واز که م
=کم کم راز دل  را از سینه  باز میکنم

که م که م هه نورم که م که م فکره و که م
=کم کم نگاه میکنم کم کم به فکر فرو میرم

که م که م خوه م ئیوشم: منو یتیمی؟ منو کومه خه م؟!
=کم کم به خودم میگویم :من و یتیمی؟من و انبوه غم ؟

راسی ئراچه ؟راسی کی زان ی؟
= براستی برای چه ؟ براستی کی میداند؟

طفل په نج  سال ی خه م نیشت وه شان ی!
=طفل پنج ساله ای غم بر شانه هایش نشسته باشد!

وه تیر نفاق وه گوله سته م
=با تیر نفاق با گلوله ستم

باوگ جووانم کوشتن وه بی رحم
=بابای جوانم را کشتند با بی رحمی

حقوق بشر خوازی چه بیوش ی
=حقوق بشر میخاد چه بگوید

که س ده لای  نه یری  ارزش پیوش ی
=کسی نزد آنان ارزش کاهی ندارد

ئیوشن ده ایران آزادی نییه
=میگن در ایران آزادی نیست

ده نگی ده خاسی و آبادی نییه
=صدایی از خوبی و آزادی نیست

که سی نیه وری" لی " بکه ده وه ر
=کسی نمیتونه لباس لی بپوشد

فوری گرنه وه یش وه بی خه وه ر
=فوری و بی خبر دستگیرش میکنند

باوگم داریوش" لی" ده وه ری بیو
=بابای من داریوش لباس لی تنش بود

سه ر به رزی ایران هه م ده سه ری بیو
=سرفرازی ایران هم در فکرش بود

هوز صهیونیسم ریو سیه وه تان
=ای صهیونیسم ها روسیاه به خودتان

بی باوگم کردین لعنه ت وه خوه تان
=منو بی بابا کردین لعنت بر شما باد

فدای اسلام بیو آفرین وه خوه ی
=فدای اسلام شد آفرین بر خودش

ده ری قرآن گیان فدای که ی
=در راه قرآن جان خود را فدا میکند

 
ده باوش باوگ دیوره و که فتمه
=از آغوش پدر من دور افتاده ام

شه وان وه بی باوگ  م  که ی خه فتمه ؟
=شبها بی بابا کی خوابم برده است

م آرمیتاسم دوه یت رضایی
=من آرمیتام دختر رضایی

چه ن ساله باوگم بیوه خودایی
=چند سالی است بابام خدایی شده است

یه روژه یل باوگم ده مال نه قل کرد
=روزی بابام چیزی تعریف میکرد

خوه شی زاروویم گیشتی ده دل برد
=خوشیهای کودکیم همه از دل رفت

بعد از نمازی ده س و دعا بیو
=بعد از نمازش دست به دعا شد

ته مه نای شهید ده  ری  خدا بیو
=آرزوی شهادت در راه خدا میکرد

خدا وه گیان خاسه یلت  قه سه م
=خدا یا به جان بندگان خاصت قسم

وه صدق سینه راسه یلت قه سه م
=به صدق سینه راستگویانت قسم

ده ر شهادت وه ریوم  واز بکه
=در شهادت برویم بگشا

دلم پر ده رمزو پر ده راز بکه
=دلم را پر از رمزو راز بکن

دیم  یه  روژ باوگم  حاجه ت روا بیو
=دیدم یک روز بابام حاجت روا شد

یه کی ده خاسه یل ده رگای خدا بیو
=یکی از خوبان درگاه خدا شد

ئژنه فتم باوگم دی شهید بیویه
=شنیدم بابام دیگر شهید شده

راسی باوگ م چه رشید بیویه!
=راستی بابای من چقدر رشید بوده !

خاو حه رام کردیو هوز استکبار
=خواب را از چشمهای جبهه استکبار گرفته بود

نقشه رشانن وه تیرو تیربار
=آنها نقشه ترورش را با تیربار کشیده بودند

تروری کردن ده ده ر مال ی
=در درب منزلش ترورش کردند

باوگم شهید بیو خوه شا وه حال ی
بابام شهید شد خوشا به حالش

...روژی سید ی نام علی یه
...روزی سیدی که نامش علی هست

ده نسل حسین (ع) و آل علی(ع) یه
=از نسل حسین (ع)و آل علی (ع) میباشد

نایب مهدی (عج) رهبرمانه
=نایب حضرت مهدی(عج)و رهبرمان هست

عزیز دل و دلبرمانه
=عزیز دل و دلبر ما هست

ده س کیشا و سرم گرته م وه بالوش
=دست بر سرم کشید و مرا در آغوش گرفت

خه م بی باوگی کردم فراموش
=غم بی بابا بودن را فراموش کردم

م آرمیتاسم بچه ایلامم
=من آرمیتا هستم بچه ایلام

گیانم وه فدای گیان  امامم
=جان من فدای جان امامم باد

Share  
 

نظرات:

نویسنده: مسافر پیاده
تاریخ : 1392/10/27
میشه برگردانش رو هم بذارید؟لطفا؟خیلی مشتاقم بفهممش...چون مشخصه شعر ناب و درجه یکیه
پاسخ: سلام، اگه امکانش فراهم بشه حتما این کارو انجام میدیم.
نویسنده: سپیده
تاریخ : 1392/11/04
سلام.ببخشید از این شعر آهنگشو نساختن؟
سلام،نه متاسفانه اگه هم ساخته باشن ما اطلاعی نداریم
نویسنده: یاسی
تاریخ : 1392/11/09
شعر زیبایی بود،چه زبان شیرینیمهشید رهبری شعری به شهید احمدی روشن تقدیم کرده است: چه فرقی می کند در علم و دانش بهترین باشیو یا در پشت جبهه روی خط داغ مین باشی؟فقط عشق است مرز مشترک بین تو و"همت"(1)ره مـردانگی یعنی همیشه در یـقیـن باشیوطن انگشتری در دست عاشق ها- شقایق هاتو رفتی تا برای آب و خاک خود نگین باشیتو جایت آسمان ها بود...ای ققنوس آزادینمی شد بین آدم های خاکی در زمین باشیتو در فصل محرم فعل رفتن را هجی کردیکه در تاریخ ایران مصطفای اربعین(2) باشی (1).شهید حاج ابراهیم همت(2).شهید احمدی روشن سه روز مانده به اربعین دعوت حق را لبیک گفت.
نویسنده: محمدرضا رشیدی
تاریخ : 1392/11/13
سلام، جهت اطلاع این حقیر در تلاشم که این شعر را به صورت آهنگ دراورم و با یکی از دوستام که روی شعرهام آهنگ ساخته صحبتهای اولیه شده با توکل بر خدا اگه ساخته بشه حتما اطلاع میدم آهنگ خاک وطن یکی از نمونه کارهایست که اگر در رادیو اینترنتی سرچ بشه میشه آنرا گوش کرد
نویسنده: مسافر پیاده
تاریخ : 1392/11/15
خبر آقای رشیدی چقدر عالیه...انشاالله موفق باشن
نویسنده: آیت
تاریخ : 1392/11/15
هزاران دریغ و افسوسکه زود پر بستی دلم از درد پراست ای خدا چه بزرگی که نشانت از بندگان میگیریمندیم و عاشقت شدمولی میسوزم از فراقتمنتظر ماند ه ام
نویسنده: بی نشان
تاریخ : 1392/11/20
داریوش جان امروز خیلی بیادت بودم با خیال تو دنیا معنای دیگه ای داره
نویسنده: ....
تاریخ : 1392/11/20
che lahjeye shirini va che shere del neshini. In lahje esmesh chiye? Lak? Andaki Shabih be lahjeye ramsariye na?
پاسخ: سلام، سپاس از لطف شما، این شعر به زبان کردی ایلامه
نویسنده: دختر ایرانی
تاریخ : 1392/11/27
سلام. ارمیتا عزیزم. شاید این بخونی نمیدونم..اما اگر بابات رفت اگر شهید شد بزرگ مرد ایران بود...بزرگی بود که خود امشب با این نوشته بازم اشک من در اومد...من به تو وپدر ومادر بزرگوارت افتخار میکنم. ..هرچند من ایلامی نیستم. هم کرد هستم...خداوند تمامم شهدا را بیامرزد...راستی ارمیتا جان. تو که دلت مهربونه.. که تو زیبا سیرتی.. برای ما دعا کن...که محتاج دعاییم
نویسنده: محمدرضا رشیدی
تاریخ : 1393/01/09
سلام بر شهیدان راه حق و سلام بر روح شهید رضایی و سلام بر آرمیتای عزیز عید امسال به شهر آبدانان رفتم صرفا به خاطر زیارت و ادای احترام به مزار شهید رضایی و شاید بصورت اتفاقی دیدن آرمیتای عزیز ، بعد از رفتن از سر مزار آدرس خانه پدر شهید رضایی گرفتم و در دل دعا میکردم که خدا کنه آرمیتا هم اینجا باشه که در حین ورود به کوچه مورد نظر دخترکی در آغوش نفری دیدم که ماشینی گویا منتظر بود که آرمیتا هم سوار بشه ... خانمم با هیجان خاصی گفت آرمیتا .آرمیتا ... اشک در چشمانمان جاری و صدایمان لرزش گرفت و اشک نگذاشت سیمای معصومانه آرمیتای عزیز را خوب ببینیم و عجله ای عکسی به یادگار گرفتیم و آرمیتا رفت و ما ماندیم و کوچه ای پر از بوی آرمیتا ...زنگ خونه پدر را زدیم پیرمردی که صداقت از سیمایش جاری بود در را باز و در ابتدا دستانش را بوسه زدم و در دل پاهایش ...براستی عید سال نو و آرمیتا یتیم ...سوالی به بزرگی انسانیت در دل که مدعیان حقوق بشر باز دم از حقوق بشر میزنند مدعیانی که ترور شهید داریوش رضایی و دیگر دانشمندان هسته ای مارا در اتاق فکرهای خود کشیده بودند ...حکایت همچنان باقیست
نویسنده: محمدرضا رشیدی
تاریخ : 1393/01/17
برای آرمیتاسلام بر شهیدان راه حق و سلام بر روح شهید رضایی و سلام بر آرمیتای عزیز عید امسال به شهر آبدانان رفتم صرفا به خاطر زیارت و ادای احترام به مزار شهید رضایی و شاید بصورت اتفاقی دیدن آرمیتای عزیز ، در مسیر رفتن به شهرستان آبدانان به یمن بارش مناسب بهاری طبیعت با زیبایی دو چندان خودنمایی میکرد و گلهای رنگارنگ دشت و دمن به زیبایی طبیعت آبدانان طراوت دیگری بخشیده بود و مردم گروه گروه با برپایی چادر و یا در زیر درختان به گردش و تفریح میپرداختند و درین بین بودند دخترکانی همچو آرمیتا دست در دست پدرانشان به بازی و تفرج مشغول و من غمی به سنگینی کبیر کوه در دل برای آرمیتا ...و هر گل لاله ای که سرخی رنگش مرا مجذوب خود میکرد به یاد سرخی خون به ناحق ریخته شهید داریوش رضایی می افتادم و در خیال خود آرمیتا را میدیدم که با دستان کوچکش به نوازش گلها مشغول و اشک چون سیل در چشمانم روانه ... بعد از رسیدن به آبدانان و رفتن به سر مزار شهید رضایی و زیارت امام زاده آدرس خانه پدر شهید رضایی گرفتم و در دل دعا میکردم که خدا کنه آرمیتا هم اینجا باشه که در حین ورود به کوچه مورد نظر دخترکی در آغوش نفری دیدم که ماشینی گویا منتظر بود که آرمیتا هم سوار بشه ... خانمم با هیجان خاصی گفت آرمیتا .آرمیتا ... اشک در چشمانمان جاری و صدایمان لرزش گرفت و اشک نگذاشت سیمای معصومانه آرمیتای عزیز را خوب ببینیم و عجله ای عکسی به یادگار گرفتیم و آرمیتا رفت و ما ماندیم و کوچه ای پر از بوی آرمیتا ...زنگ خانه پدر را زدیم پیرمردی که صداقت از سیمایش جاری بود در را باز و در ابتدا دستانش را بوسه زدم و در دل پاهایش ... و هرچه اصرار کرد که تشریف بیارین نهار در خدمت باشیم و ما هم همان جلو درب ادای احترام کردیم و خداحافظی ...براستی عید سال نو و آرمیتا یتیم ...سوالی به بزرگی انسانیت در دل که مدعیان حقوق بشر باز دم از حقوق بشر میزنند ؟مدعیانی که ترور شهید داریوش رضایی و دیگر دانشمندان هسته ای ما را و محروم کردن آرمیتا از مهر پدری در اتاق فکرهای خود کشیدند...و حکایت همچنان باقیست
نویسنده: حاجت گرفته ی بابای ارمیتا
تاریخ : 1393/09/19
شعر عالی بود .اجرکم عندالله.من از این شهید بزرگوارحاجت گرفته ام ودر لحظه لحظه ی زندگیم حضورشون رو احساس میکنم .هوامو داره خیلی زیاد.شما هم حاجت بخواین میده ان شاءالله
نویسنده: فاطمه
تاریخ : 1393/10/07
ممنون از وبت عالیه..من ایلامی ام و واقعا افتخار میکنم
نام شما:   
آدرس ایمیل:  
نظر شما: